فروش توتون پیپ
خرید پیپ اصل
نمایندگی تفال
خرید اتو بخار تفال
زودپز تفال
شركت بازاريابي شبكه اي عطاكو
درباره من
موضوعات
    موضوعي ثبت نشده است
نويسندگان
برچسب ها
عضویت در خبرنامه
    عضویت لغو عضویت

ورود اعضا
    نام کاربری :
    پسورد :

عضویت در سایت
    نام کاربری :
    پسورد :
    تکرار پسورد:
    ایمیل :
    نام اصلی :

نويسنده :admin
تاريخ: ۸ مرداد ۱۳۹۷ ساعت: ۰۷:۲۵:۳۲

در اين مقاله ما تصميم داريم 5راز موفق شدن در زمينه نتورك ماركتينگ، بخشي از كتاب "جام مقدس بازاريابي شبكه اي" اثر مارك يارنلرا براي شما بيان كنيم.

راز اولحرفه اي ها بها پرداخت مي كنند و آماتورها بهانه مي آورند.

براي موفقيت شما بايد مسير خود را انتخاب كنيد و از انجام فعاليت هاي اشتباه اجتناب كنيد.بطور مثال شما بايد درگير ارتباط با بالاسري و زير مجموعه هاي خود باشيد و در كارهايي مثل قيمت گذاري شركت دخالت نكنيد.

نتوركرهاي موفق و ثروتمند اكثر محصولات شركت را مي فروشند و افراد جديدي را وارد سازمان مي كنند و زمان خود را صرف كارهاي ديگر نميكنند.

بسياري از افراد سال ها در بازاريابي شبكه اي ميمانند و به موفقيت نميرسند و هيچ گاه علت عدم موفقيت خود را كشف نمي كنند.من يك سوال از اين افراد ميپرسم:

امروز چند نفر را جذب سازمان خود كرده ايد و به چند نفر محصول فروخته ايد؟

رفتار افراد در مقابل اين سوال متفاوت است.

فقط بايد اين را بدانيد كه افراد موفق در اين حرفه بهاي موفقيت خود را پرداخت كرده اند.

 

راز دومافراد موفق در اين حرفه به سختي كار كرده اند.

شايد شما چند ساعت در روز را به كار خود اختصاص دهيد اما در اين زمان  و در خلال آن بايد بر روي فروش محصولات و معرفي افراد جديد نيز تمركز كنيد.شما بايد حداقل 2 ساعت در روز را به طور مستمر براي اين كار زمان بگذاريد تا به دستاوردهاي بزرگي دست يابيد.

شما نبايد تصور كنيد كه صرفا 2ساعت براي موفق شدن در اين كار كافي است . نكته جالب در مورد بازاريابي شبكه اي اين است كه هر كدام از ما در هر زمان و هر مكان كه تصميم به شروع بگيريم و خود را براي پرداخت بهاي موفقيت آماده كنيم سختي هاي راه نمي تواند ما را از رسيدن به هدف باز دارد. نتوركرهاي ضعيف وقت زيادي را صرف پيدا كردن ميانبرهاي موفقيت مي كنند تا بتوانند سريع تر و ساده تر به هدف خود برسند. اما اين باعث مي شود كه از مسير اصلي خود دور شوند و فعاليتهاي مهم روزمره خود را انجام ندهند.

نتوركرهاي موفق زمان خود را صرف فروش محصولات و جذب افراد جديد مي كنند اما افراد ضعيف به دنبال بهانه مي گردند و زمانشان را بيهوده اتلاف مي كنند. كارهايي از قبيل : مشكلات بازاريابي شبكه اي از ديد مردم و...

نتوركرهاي موفق حداقل روزي دو ساعت بيشتر از نتوركرهاي معمولي زمان مي گذارند

نتوركرهاي موفق و ثروتمند قبلا همان نتوركرهاي معمولي بودند كه به ماندن در حد وسط و به كم قانع نبودند و به جهت رشد توانايي ها و سازمانشان وقت بيشتري را صرف كرده و از حداكثر پتانسيل خود استفاده كرده اند.

شما بايد كارتان را به افراد ديگر از قشرهاي مختلف معرفي كنيد تا بتوانيد آن ها را جذب اين شغل كنيد و بدانيد كه اگر كسي شما را مسخره كرد نبايد با او وارد بحث شويد و او را يك انسان سست  عنصر و ضعيف بدانيد.

راز سومنتوركرهاي موفق با افتخار راجب شغلشان صحبت مي كنند.

به شغلتان افتخار كنيد.شما بايد مانند يك وكيل مدافع بسيار قوي براي شغلتان باشيدو هيچ وقت فعاليت خود را پنهان نكنيد و به صنعت و شغلي كه در اختيارتان قرار گرفته افتخار كنيد.

نتوركهاي موفق، موفقيت خود را در رسيدن به هدف تيمي و موفقيت تيمي مي بينند و اين فرهنگ را با تمامي سازمان خود به اشتراك مي گذارند.

اگر در مجموعه شما كسي هست كه مانند شما و يا حتي بيشتر از شما جدي كار مي كند بايد خوشحال باشيد،چرا كه شما به موفقيت نزديك مي شويد.

يكي از اصول و استراتژي هاي پايه در نتورك ماركتينگ عبرت گرفتن از سايرين است!

خوشحال باشيد كه هزاران نفر به واسطه شما مي توانند به روياها و آرزوهاي خود برسند. به كارتان و سرعت بازده بالايش افتخار كنيد كه افراد جدي و هدفمند را مي تواند به سرعت هر چه بيشتر به اهداف و آرزوهايشان برساند.
جري كلارك كه يكي از آموزش دهنده هاي بازاريابي شبكه اي است مي گويد : اين خيلي ساده تره كه شما به سرعت كار كنيد و رشد كنيد.
به اعتقاد من حدود چهار سال زمان مي برد تا شما از فرش به عرش برسيد. به عنوان مثال در آوريل ۱۹۸۶ بانك مرا تهديد كرده بود كه تا۶ ماه آينده خودروي مرا مصادره خواهد كرد. ۴ سال بعد از آن تهديد من ۳ خانه، يك كشتي تفريحي و يك هواپيماي شخصي داشتم و با آن به بيشتر مناطق دنيا سفر كرده بودم. من هيچ سواد دانشگاهي يا تجربه كاري بالايي نداشتم و قطعا سرمايه اي هم براي سرمايه گذاري نداشتم. پس راز موفقيت من چه بود !!! ؟؟؟

و اما بخش چهارم :

 راز براي تبديل شدن به يك نتوركر ثروتمند  به بدون مرز بودن در عين تمركز بالا بر خواسته هاي نتوركر ثروتمند تاكيد دارد.

در بخش پنجم مارك يارنل به نگرش و نظام باورهاي يك نتوركر ثروتمند نگاهي جامع و عميق داشته و عنوان مي كند كه نتوركر ثروتمند با موفق كردن افرادي كه پايين تر از او هستند مي تواند ارتقاء يابد. مي داند كه آموزش صحيح و انتقال درست مهارت ها مي تواند فرد را به يك نتوركر قروتمند تبديل نمايد. توصيه اكيد مارك يارنل براي تبديل شدن از يك نتوركر فقير به يك نتوركر ثروتمند اين است كه فرد بتواند خودخواهي خود را مهار كند و همكارانش را از خود نراند و ياد بگيرد كه انسان متعادلي باشد

نويسنده :admin
تاريخ: ۴ مرداد ۱۳۹۷ ساعت: ۰۶:۳۴:۲۹

بعد از اينكه اهميت فروش شخصي به صورت مداوم را بررسي كرديم بايد ببينيم بازار هدف شما چه كساني هستند.

بازار هدف افراد شامل سه دسته مي شود.دسته اول را افرادي مثل والدين،خواهر و برادرو بستگان نزديك(عمو،عمه،دايي،خاله) تشكيل مي دهند كه قطعا اصلي ترين افراد در ليست مشتريان شما هستند.به افراد اين دسته بازار داغ مي گويند.

دسته دوم افرادي هستند كه شما آن ها را مي شناسيد كه شامل دوستان و اقوام شما مي شوند.اين افراد در اولويت بعدي شما براي فروش مي باشند كه در دسته بازار گرم قرار مي گيرند.

دسته سوم كه بازار سرد نام دارد هم افرادي هستند كه شما با آن ها آشنايي نداريد.اين افراد 2 ويژگي دارند ويژگي مثبت و منفي! قسمت منفي آن اين است كه آن ها شما را نميشناسند و نميتوانند بطور كامل برحرف هاي شما اعتماد كنند و قسمت مثبت آن اين است كه تعداد اين افراد و مكان هايي كه اين افراد در آن جا حضور دارند،بسيار زياد است.شما از طريق ايجاد غرفه در خيريه ها،بازارچه ها،ايستگاه هاي مترو ،باشگاه ها و بسياري روش هاي ديگر مي توانيد با آن ها ارتباط برقرار كنيد و محصولات خود را به آن ها توضيح دهيد.

حال با شناخت بازار هدف،شما مي توانيد به كمك حاميان خود اسم تعدادي از افرادي كه در اين دسته ها قرار دارند و محصولات شما مي تواند بر آن ها مفيد باشد را،يادداشت كنيد و توضيحات مورد نياز و ضروري را به آن ها بدهيد.

در رابطه با بازار سرد اين نكته را مورد توجه داشته باشيد، كه بسياري از افرادي كه در بازار سرد شما قرار دارند، خود در ليست بازار گرم بازار داغ يا گرم شما قرار مي گيرند ! . به عنوان مثال يكي از دوستان نسبتاً دور شما كه در بازار گرم شما قرار دارد، در شركتي مشغول به كار هستند، كه آن همه روزه به دليل تعداد بالاي كارمنداني كه دارند، مصرف زيادي از محصولات شما دارند.

بهترين مدل بازارهاي سرد براي شما اينگونه موارد مي باشند، در واقع شما به واسطه يكي از آشنايانتان، به مديريت اصلي و يا مامور خريد آن شركت متصل مي شويد، و مي توانيد سفارش هاي زيادي را از ايشان دريافت نماييد

شش اقدام اساسي براي فروش :

1-با تمام محصولات خود بطور كامل آشنا شويد و از تجربه هاي هم تيمي هاي خود استفاده كنيد.

2-خودمان مصرف كننده محصولات باشيم.(داشتن عرق نسبت به محصولاتمان و تجربه استفاده از آن ها مي تواند حس خوب و تاثيرگذاري روي مشتري ايجاد كند.)

3-داشتن ليست مشتريان احتمالي (اين موضوع شامل افرادي كه دربازار داغ،گرم و سرد شما هستند،مي شود.نتيجه اين كار هدف گذاري دقيق و جديتان بر روي فروش ماهيانه تان مي باشد.)

4-هدف گذاري روي ميزان فروش

  •  (يكي از مهم ترين اقدامات در بازاريابي، تعيين اهداف قابل اندازه گيري و مناسب است (كه بر مبناي ليست مشتريان احتمالي بايد به صورت دقيق، خرد، واقع بينانه و مكتوب باشد)، اين ليست اهداف منجر به تلاش بيشتر شما، سنجش كميت و كيفيت عملكرد شما مي گردد) 

5-ايجاد سرمايه در گردش براي خودتان

 (اين مورد صرفاً يك پيشنهاد است: بعد از اينكه خودتان به شكل دقيق ليست مشتريان احتمالي تان را بررسي نموديد ( به صورت واقع بينانه و غير خوش بينانه ) به مبلغي دست پيدا مي كنيد كه پيشبيني فروش شما در يك ماه آينده خواهد بود، در اينجا به شما پيشنهاد مي كنيم كه در ماه اول در حدود ۵۰ % رقم پيشبيني خود را به عنوان سرمايه در گردش خود ثبت سفارش نماييد، چرا كه شايد به دليل اينكه شما ماه اول كاريتان را پشت سر مي گذاريد، تحليل خيلي دقيقي از مشتريان خود و ميزان فروش احتمالي تان در طول يك ماه آينده نداشته باشيد)

 

نكتهصرفاً ۴ نياز و دليل مي تواند براي يك بازارياب سبك هاي وجود داشته باشد كه محصولي را ثبت سفارش نمايد:

اولمصرف شخصي خودتان (كه هم نيازهاي شخصي شما را پاسخگو خواهد بود و هم منجر به ايجاد احساس و باور نسبت به محصولاتي كه مي خواهيد آنها را بفروشيد خواهد شد.)

دوم : مصرف و نياز خانواده (علاوه بر محصولات ويژه و تخصصي، بسياري از محصولات ما در سبد خريد هفتگي و يا ماهانه همه خانواده ما قرار دارند)

سوم : نمونه محصولاتي جهت ارائه دادن و تست كردن مشتريان ( كه اين امر به افزايش حجم و سرعت فروش شما كمك مي كند)

چهارم : محصولاتي كه به ميزان سرمايه در گردشتان، براي فروش به بازار داغ، گرم و سرد خريداري مي نماييد، كه ميزان آن نهايتاً به ميزان تحليل و پيشبينيخودتان( بدون اجبار تيمي كه حامي شما هستند) براي فروش در يك ماه آينده مي باشد.

6-اختصاص زمان فروش(شما حداقل به مدت 7 ساعت در هفته،بايد به اين كار اختصاص دهيد تا بتوانيد فروش خوب داشته باشيد و به مرور فروشنده اي حرفه اي شويد.

 

يكي از بزرگان فروش مي گويد: نهايت زمان بي كاري براي امثال من ۵ دقيقه مي باشد، چرا كه همه بيزينس هاي جهان افرادي كه فروشنده ماهري باشند را مي خواهند .

 

 

برگرفته از سايت mlmarketing

 
نويسنده :admin
تاريخ: ۴ مرداد ۱۳۹۷ ساعت: ۰۶:۳۲:۱۰

فروش چيست ؟

در نگاهي كلي، فروش كاري است كه اكثر ما همه روزه به آن مشغول هستيم، يك معلم علم خود را مي فروشد، يك پزشك تخصص خود را مي فروشد و يك كارگر توان جسماني خود را مي فروشد، پس درواقع فروش امري است رايج و از طرفي كاملاً حياتي در زندگي ما انسان ها، كه در يك تعريف ساده مي توان اينگونه آنرا بيان كرد: فروش فرايند كمك كردن به يك شخص مي باشد براي گرفتن اين تصميم كه، آيا كالا يا خدمات شما براي ايشان، ارزش بيشتري نسبت به مبلغي كه به او اعلام مي كنيد دارد يا خير؟

چرا فروش؟

بي شك براي انجام هر كاري در ابتدا بايد براي خود دلايلي داشته باشيم، تا بتوانيم آن كار را جدي بگيريم، از اينرو و در راستاي اينكه در صنعت بازاريابي شبكه اي (نتورك ماركتينگ) ، بحث فروش شخصي، از اهميت بسيار بالايي برخوردار است ولي خيلي از افراد اهميت اين امر را درك نكرده، و صرفاً زمان و نيروي خود را معطوف به جذب نيروي كاري جديد براي تيم خود مي كنند.

دلايل وجود اين اهميت را با هم بررسي مي كنيم :

در شركت شما در مقابل هر فروشي كه شخص شما انجام دهيد مي توانيد درصدي پورسانت دريافت نماييد. با اندكي تحقيق خواهيد يافت كه دريافت چنين درصدي سود بر روي فروش كالا معمولاً تنها در شرايطي ميسر مي باشد كه فردي سرمايه قابل توجهي را براي تهيه كالا در جريان بيزينس اش قرار داده باشد، يعني در ابتدا چندده و يا چندصد ميليون تومان خريد عمده انجام داده باشد و بعد آن را به صورت خرد به فروش برساند. در غير اين صورت و در شرايطي كه فرد قرار نباشد خواب سرمايه زيادي داشته باشد و صرفاً پورسانت بازاريابي دريافت كند درصد متعارف در حدود ۱% تا ۵% مي باشد.

اكنون اين موضوع را مورد بررسي قرار دهيد:

با توجه به اينكه در صنعت بازاريابي شبكه اي (نتورك ماركتينگ) در ماه هاي آغازين كار هنوز تعداد افراد تيم فروش شما خيلي زياد نشده، در نتيجه اهرم كسب درآمد از تيم فروش براي شما چندان رقم بالايي نيست، اختصاص دادن قسمتي از زمان شما بر امر فروش شخصي وسرمايه گذاري ذهني بر روي پورسانت خرده فروشي و در نتيجه كسب درآمد از اين طريق در ماه هاي اوليه مي تواند انتخاب هوشمندانه اي باشد.

تقريباً تمامي كارشناسان مهار تهاي زندگي، و نيز كارشناسان صنعت بازاريابي و فروش، بر اين عقيده هستند كه فعاليت مداوم در حوزه فروش و بازاريابي توانايي و مهارت هاي فردي انسان ها را بسيار افزايش مي دهد، اين موضوع در شرايطي مي باشد كه در عصر كنوني و در دوره اي كه بحران اقتصادي در جهان حاكم مي باشد، اگر فردي، چه آقا، چه خانم، چه تحصيل كرده و چه غير تحصيل كرده، در امرفروش و بازاريابي توانا باشد، اكثر صنايع و شركت هاي حتي بزرگ دنيا به ايشان نيازمند مي باشند، اين يك حقيقت است كه اگر شما در اين زمينه كسب تجربه نماييد و رشد كنيد، در هيچ زمان و مكاني براي كسب درآمد و داشتن شغل مناسب مسئله اي نخواهيد داشت!

از شما سوالي مي پرسيم، فرض كنيد هم اينك شما در شغلي مشغول باشيد و مثلاً دو ميليون تومان درآمد داشته باشيد، اگر به شما بگوييم در صورتي كه شما زمان و انرژي بيشتري بر روي كارتان بگذاريد درآمد شما ۸ ميليون تومان افزايش پيدا مي كند( يعني پنج برابر افزايش درآمد )، در اين شرايط شما حاضر هستيد روزي چند ساعت بيشتر كار كنيد ؟ شايد روزي ۳ ساعت، ۴ ساعت و يا حتي بيشتر، اكنون به شما مي گوييم كه اين امر در شغل بازاريابي شبكه اي (نتورك ماركتينگ) امكان پذير است، آن هم نه با اين شرط كه از اين به بعد هر روز ۴ ساعت بيشتر كار كنيد، تنها در صورتي كه در دو سه ماه اول كارتان به طور متوسط هفته اي ۷ ساعت وقت بر روي فروش شخصي خود بگذاريد در نتيجه فروش شخصي خود را بالا ببريد. 

نتيجه اين كار ايجاد يك فرهنگ در تيم فروش شما مي باشد !

  اين يك قانون و واقعيت در صنعت بازاريابي شبكه اي (نتورك ماركتينگ) مي باشد كه تيم فروشي كه شما تشكيل مي دهيد، كاملاً از اعمال شما الگوبرداري مي نمايند، يعني همان مقدار كه شما به فروش شخصي اهميت بدهيد، آنها نيز به فروش خود و تيمشان اهميت خواهند داد، بي شك اگر دوستان شما ببينند كه شما هر ماه رقم هاي كمي فروش شخصي انجام مي دهيد، در اين رابطه از شما تاثيرپذير نخواهند بود و بلعكس اگر فروش شخصي شما بالا باشد، بسياري از موانع ذهني آنها را برداشته و حتي مي توانيد با ايشان بر روي ركورد فروش ماهيانه تان رقابت كنيد و در نتيجه ايشان را تشويق به فعاليت بيشتر در امر فروش بنماييد.

توجه داشته باشيد كه در اين كار افراد شبكه وار به هم متصل هستند و قرار است به صورت اهرمي از فعاليت آنها شما نيز بهره مند شويد، ولي اين را فراموش نكنيد كه شما از تعداد افراد تيمتان كسب درآمد نمي كنيد، بلكه صرفاً از حجم فروششان درآمد به دست مي آوريد، پس براي اينكه اين ساختمان و تيم فروش محكم و قوي بالا برود امروز كه آنرا پي ريزي مي نماييد زمان اين است كه توجه داشته باشيد شما در تيمتان شبيه سازي مي شويد،

دوست داريد افراد تيم شما ماهيانه چقدر فعاليت انجام دهند؟ امروز تصميم بگيريد كه همانقدر فعال باشيد.

  مثالي براي مقايسه موضوع بالا : اگر شما در طول يك ماه كاري به عنوان مثال ۲۰۰ هزار تومان فروش شخصي داشته باشيد زماني كه تيم شما به ۱۰۰۰ نفر مي رسد( مثلاً يك سال ديگر ) فروش تيم شما ۲۰۰ ميليون تومان مي باشد، و با فرض كسب ميانگين ۴% پورسانت از فروش تيمتان، درآمد شما در آن ماه ۸ ميليون تومان مي باشد، حال فرض كنيد كه امروز سعي مي كنيد خودتان مثلاً ۲ ميليون تومان فروش انجام دهيد و فرهنگ جدي گرفتن فروش شخصي را در تيمتان متولد مي كنيد در اين صورت تيم شما بعد از طي زمان مورد مثال ما، به طور متوسط ماهيانه ۲ ميليارد تومان فروش انجام مي دهد، در نتيجه درآمد شما درآن ماه به ۸۰ ميليون تومان مي رسد، يعني ماهيانه ۷۲ ميليون تومان درآمد بيشتر. تازه اين اختلاف درآمد تا پايان يك سال مي باشد، بعد از دو سال، سه سال، چهار سال و بيشتر از آن چقدر براي شما تفاوت ايجاد مي شود؟! بدون شك اين همه تفاوت ارزش اين را دارد كه امروز، و در شروع تشكيل تيم خود حداقل هفت هاي ۷ ساعت به امر فروش شخصي تان اختصاص دهيد …

آنچه كه انجام مي دهيد خيلي بلندتر از آنچه كه فرياد مي زنيد شنيده مي شود

 

اين مقاله ادامه دارد...

نويسنده :admin
تاريخ: ۴ مرداد ۱۳۹۷ ساعت: ۰۶:۳۰:۱۰

-براي اينكه بتوانيد با تمام وجود از چيزي دفاع كنيد بايد آن را باور داشته باشيد.شما براي شروع و پرزنت كردن افراد بايد به كار خود اطمينان و ايمان داشته باشيد، در غير اين صورت براي شما بسيار دشوار خواهد بود كه چيزي را ارائه كنيد.

-آمار بسيار بالايي بالغ بر 80 درصد از ورودي ها پس از جلسه پنجم پيگيري انجام مي دهند.

-قريب به 50% از نتورك ها بعد از اولين پرزنت كردن دست از تلاش مجدد براي پرزنت كردن مجدد آن شخص برميدارند.اين درحالي است كه گاهي افراد تنها به اندازه 1سوال و جواب براي رسيدن به موفقيت فاصله دارند.

-بهترين راه جذب افراد تماس رودررو است و هيچ آموزشي جاي آن را پر نميكند.

-با نشان دادن و مثال زدن افراد موفق در زمينه بازاريابي شبكه اي ،باعث ايجاد انگيزه بيشتر در افراد مي شويد و بهتر مي توانيد روي آن ها تاثير بگذاريد.

-شما بايد بگونه اي صحبت كنيد كه احسال ريسك كمتر و اطمينان بيشتر را در فرد القا كنيد

 -براي موفقيت در اين زمينه شما ابتدا بايد خود را بدرستي بشناسيد و با نقاط ضعف و قوت خود آشنا شويد.در اين زمينه مي توانيد از مشاوران مربوطه كمك بگيريد.در جلساتي كه در شركت در اين باره تشكيل مي شود،حتما شركت كنيد و نكاتي را فرابگيريد و در عمل پياده كنيد.

-براي خود برنامه ريزي درستي داشته باشيد.از ديدگاه صاحب نظران اصلي ترين دليل بيشتر شكست ها فقدان اطلاعات و دانش صحيح و نداشتن برنامه است.براي خود برنامه اي روبه جلو داشته باشيد و در اين زمينه از نظر راهبران و همكارانتان كه من باب اين موضوع اطلاعات دارند،راهنمايي بگيريد.

-يكي از راه هاي ديگر براي موفقيت شناختن درست صنعت خودتان است.شما بايد هميشه در زمينه بازاريابي ،تجارت الكترونيك،مديريت و... به روز باشيد و از طريق اطلاعات خود افراد را بمباران اطلاعاتي كنيد .هرچه اطلاعات شما در زمينه كاريتان بيشتر باشد مي توانيد اثر بيشتري بر روي تصميم و انتخاب افراد بگذاريد.

-به تمام افرادي كه در اطراف شما هستند توجه كنيد،چه آن ها كه مشتري شما هستند و چه آن ها كه در آينده وارد مجموعه شما خواهند شد.به نيازها ،خواسته ها و مشكلاتشان توجه كرده و بر روي آن ها تمركز كنيد.به آن ها كمك كنيد تا مشكلاتشان را رفع كنند.با افرادي كه هنوز وارد مجموعه شما نشده اند،رفتار مناسبي داشته باشيد چرا كه معمولا در دومين يا سومين سوال اوضاع كاري شما را مي پرسند.در اين جاست كه شما بايد از موفقيت هاي خود و تعداد پرزنت هاي اين هفته،برنامه هاي تفريحي و فعاليت هاي گروه بگوييد.شما نبايد بگونه اي صحبت كنيد كه به افراد احساس دلخوري و سرخودگي دست بدهد.

-هميشه روش هاي رهبري سالم را به كار ببريد.با فكر و اراده مجموعه خود را مديريت كنيد و در تصميم گيري ها به نظرات آن ها هم توجه كنيد.سعي كنيد ارتباطي دوستانه با مجموعه خود برقرار كنيد.با راهبران فعال زير مجموعه تان مشورت كنيد.سعي كنيد روش هاي كاري و رهبري رهبران موفق را مطالعه نماييد و از آن ها استفاده كنيد.

-شما بايد تمام تلاش خود را بكنيد كه در نظر افراد زيرمجموعه به عنواني رهبري قابل اتكا،قدرتمند،با دانش،با احساس مسئوليت قوي،انعطاف پذير،خوش برخورد، با پرستيژ و... باشيد و از نظر افرادي هم كه وارد مجموعه تان نشده اند بايد فردي موفق در شغل،مسلط بر زندگي،داراي آرامش و خونسردي،با اخلاق،يك مدير موفق و... جلوه كنيد.هيچ وقت دروغ نگوييد و با ديگران صادق باشيد.

-در هنگام نياز كمك بخواهيد و هيچ گاه تصور نكنيد كه شما فارغ از كسب نظر و همفكري راهبرانتان هستيد.مطمن باشيد مشكلاتي كه شما در حال حاضر داريد زماني مشكل راهبرانتان بوده است.  

در سايت atamlm.ir همراه ما باشيد.

نويسنده :admin
تاريخ: ۴ مرداد ۱۳۹۷ ساعت: ۰۶:۲۷:۰۳

خيلي از نتوركرها در انجام امر فروش ماهانه ناموفق در بازاريابي شبكه اي عمل مي كنند كه در ادامه به ۸ اشتباه مرگبار در امر فروش اشاره مي كنم كه عبارتند از

۱: اينكه تصور مي كنيد كه مي دانيد مشتري، دقيقاً چه چيزي مي خواهد و با عجله و اشتياق فراوان مي خواهيد فروش را انجام دهيد. اين يكي از رايج ترين و عمومي ترين اشتباهات بازاريابان شبكه اي است! به محض اينكه مشتري، كوچكترين عكس العمل مثبتي از خود نشان مي دهد، بازارياب شبكه اي تصور مي كند كه مشتري، شيفته محصول پيشنهادي او شده است.

اينجاست كه بازارياب شبكه اي، فوراً شروع مي كند به مقايسه محصول خودش با رقبا و توقع دارد مشتري سريع آنرا بخرد! آنهم وقتي كه هنوز هيچ كاوشي درمورد اينكه نگراني هاي واقعي مشتري احتمالي، چه چيزهايي هستند انجام داده باشد! قبل از هر فروشي مي بايست بفهميد كه مشتري، خودش از بزرگترين و اصلي ترين نياز خود، چه درك و برداشتي دارد. اين مسئله، بنياد و شالوده اصلي فروش در حرفه بازاريابي شبكه اي به حساب مي آيد. هميشه ليست مشتريان خود را در حفه بازاريابي شبكه اي در حال افزايش قرار دهيد تا بتوانيد سهم بيشتري از بازار را نصيب خود كنيد .

۲: شكست شما در نشان دادن اينكه صادقانه، مشتاق حل مشكلات مشتري هستيد. قبل از اينكه يك جلسه ملاقات با مشتري را شروع كنيد، مي بايست ابتدا بفهميد كه مشتري شما چرا به محصولتان نياز دارد. بهتر است در كارگاه اي فروش هفتگي اين امر را با بالاسرهاي خود در ميان بذاريد و ليست فروش خود را مانند ليست دعوت آناليز كنيد . به علاوه اينكه قبل از رفتن به اصل مطلب با يك گفتگوي كوچك، با مشتري خود گرم بگيريد !

اينكار را مي توانيد با پرسيدن سؤالات هدفدار و سپس با دقت گوش دادن به پاسخ هاي مشتري انجام دهيد. موضوع اينگونه صحبت هاي ابتدايي مي بايست حول موضوعات مورد علاقه مشتري شما باشد. مثلاً اينكه در بدو ورود متوجه يك كتابخانه بزرگ در دفتر كار مشتري شده ايد كه پُر است از كتاب هايي با موضوعات ديني و فلسفي… اينجاست كه يك بازارياب شبكه اي باهوش، متوجه مي شود كه بهترين موضوع براي آغاز صحبت (گرم كردن مشتري)، كتب فلسفي و مباحثي از اين دست خواهد بود. قطعاً شما نمي خواهيد كه مشتري، شما را با يك فروشنده كه فقط در فكر رسيدن به كارمزد فروش خود مي باشد، اشتباه بگيرد. به جاي آن، مشتري بايد احساس كند كه شما در واقع به دنبال رفع مشكلات او از طريق ارائه بهترين راه حل هاي ممكن هستيد.

هرگز به مشتري نگوييد: «من مي دانم كه شما به اين محصول نيازمند هستيد زيرا…» اين تشريك مساعي نيست! اين در واقع تحميل كردن ديدگاه و نظر شخصي خودتان به مشتري است. به جاي آن مي بايست در جايگاهي قرار بگيريد كه بگوييد: «شما گفتيد كه براي تان بسيار مهم است كه بتونيد راه حلي پيدا كنيد كه با هزينه كمتر در شروع فصل سرما از خود و خانواده اتان در بروز بيماري هاي شايع مثل سرماخوردگي محافظت كنيد ؟ بعد از تاييد مشتري ادامه دهيد ، پيشنهاد مي كنم از (نام محصول) شركت ما استفاده كنيد كه مي تواند و به شما كمك مي كند تا به اين هدف تان دست يابيد». واقعيت اين است كه شما بايد زماني را صرف بنا نهادن سطحي از اعتماد ميان خود و مشتري نماييد. بدانيد كه وقت براي فروش و قطعي كردن بسيار خواهد بود، اما در مقابل، فرصت كوتاهي براي اعتمادسازي در اختيار داريد.

۳: گيج كردن مشتري با اصطلاحات و واژگان تخصصي بازاريابي شبكه اي. اغلب بازاريابان شبكه اي از همان زمان آغاز به كارشان، عادت كرده اند كه با زبان تخصصي نتورك ماركتينگ (بازاريابي شبكه اي) با مشتريان شان صحبت كنند. مشترياني كه هيچ سرنخي از اينكه شما داريد درباره چه چيزي صحبت مي كنيد ندارند! بايد اين نكته مهم را بدانيد كه بين فوايد يك محصول خاص و ويژگي هاي آن ، از زمين تا آسمان، فرق وجود دارد. اغلب بازاريابان شبكه اي به اشتباه، فقط ويژگي هاي محصول پيشنهادي شان را براي مشتري بازگو مي كنند، بدون آنكه كوچكترين اشاره اي به فوايد حاصل از آن ويژگي ها براي مشتري نمايند!

۴: شكست خوردن در آشكار كردن ابهامات و ايرادات مشتري قبل از آنكه ديگر خيلي دير شود. اين طبيعي است كه هر نتوركر و فروشنده اي تمايل دارد تا از كنار ابهامات و سؤالات ذهني مشتري رد شود. اما لازم است تا در اولين فرصت ممكن، مشكلات ذهني و ابهامات مشتري را كشف كنيد و فوراً به آنها پاسخ دهيد. در غير اين صورت، تمام حواس مشتري به سمت آن مشكل و ابهام ذهني معطوف شده و مانع از آن مي شود كه پيام اصلي شما به او برسد. بعداً در زماني كه مي خواهيد فروش را قطعي كنيد، پاهاي تان در گِل فرو خواهند رفت! شما مي بايست لشكري از ايرادات، ابهامات و سؤالات ذهني مشتري را تبديل به متحد خود كنيد و از آنها به نفع خودتان بهره ببريد! قطعاً اگر بتوانيد ايرادات و ابهامات ذهني مشتري را بيرون بكشيد، مي توانيد به آنها پاسخ دهيد و دوستانه و صادقانه بر اين مشكلات، ايرادات و ابهامات، غلبه كنيد.

۵: گير افتادن در گوشه رينگ با گفتن جمله: «بله! اما اگر…» هنگامي كه مشتري، ايراد يا ابهامي را مطرح مي كند و شما در پاسخ مي گوييد: «بله! اما يا اگر يا ولي شما…»، سبب مي شود تا مشتري تصور كند كه شما درواقع به حرف هاي او گوش نداده ايد و تصور مي كند كه در نظر شما، نگراني هاي او، ارزش وقت گذاشتن و بحث كردن را ندارند! به طور مثال مشتري اين را مطرح مي كند: «اين محصول چيز خوبي است؛ اما ميزان درآمد من بسيار پايين است و توانِ پرداخت چنين پولي بابت اين محصول كه شما گفتيد را ندارم».

حال اگر يك نتوركر آماتور در مقابل آن مشتري باشد خواهد گفت: «بله! اما اگر شما اين محصول را تهيه كنيد باعث خواهد شد تا ( يكي از مشخصات محصول ذكر مي كند ) شويد». واكنش صحيح درمقابل ايرادات و ابهامات مطرح شده از سوي مشتري اين است: «بله! من تمامي صحبت هاي شما را شنيدم. خيلي جالب است كه تعداد خيلي زيادي از مشتريان فعلي من، زماني كه مي خواستند اين محصول را خريداري كنند، دقيقاً مسئله شما را مطرح مي كردند. اما بعد از اينكه من راه برطرف شدن اين نگراني را به آنها نشان دادم، تمام مشكلات شان حل شد و در حال حاضر، جزو بهترين مصرف كنندگان ما هستند و تمام محصول هاي شان را از ما تأمين مي كنند».

در اين حالت، مشتري از حالت تدافعي خود خارج شده و شما نيز در گوشه رينگ، گير نمي اُفتيد! هنگامي كه شروع به بحث با مشتري و ارائه استدلال هاي مختلف مي كنيد، بدانيد كه حتي اگر بتوانيد محصول اي را به او بفروشيد، باز هم شما بازنده خواهيد بود! زيرا موفقيت در شغل بازاريابي شبكه اي ،۱۰۰% به تكرار فروش در بلندمدّت است و چنين مشتري قطعاً در نوبت هاي بعدي از شما خريد نخواهد كرد. همواره تعجبم از كساني است كه امروزه نيز همانند دهه هاي پيش فكر مي كنند و بر اين باورند كه يك بازارياب شبكه اي خوب، كسي است كه بتواند به يك اسكيمو، يخچال بفروشد!

در حالي كه اين كار، امروزه بيشتر شبيه كلاهبرداري است تا يك هنر! اگر آن فروشنده بتواند يخچال دوم را هم به همان اسكيمو بفروشد، بايد گفت كه هنرمند است. درحالي كه همه ما مي دانيم كه اگر چشم آن اسكيمو به آن فروشنده بيفتد، قطعاً او را زنده نخواهد گذاشت!!! بارها ديده ام كه در برخي از سازمانهايي كه توسط افرادي با نيت سو استفاده كردن شكل گرفته است ، افراد تازه وارد را در ماه اول خود به انجام خريد هاي بالاي ۲۰۰ هزار تومان يا خارج از عرف مصرف محصولات وا داشتند كه اين مخرب ترين حالت شكل دادن سازمان است كه خود باعث از بين رفتن اعتماد به حرفه بازاريابي شبكه اي در ذهن اقشار جامعه در بلند مدت مي شود .

۶: آماده نبودن نتوركر و عدم اطلاعات كافي درباره محصول. تقريبا %۹۰ از نتوركرها ، به هيچ عنوان خود را براي اولين جلسه ملاقات با مشتري، آماده و مهيا نمي كنند. آنها هيچ بروشور يا كاتالوگي با خود ندارند. هيچ محصولي كه متناسب با نياز مشتري باشد نيز ندارند. بدتر از آن اينكه در مورد مزاياي محصول خود هيچي نمي دانند و نمي توانند توضيحات كاملي را به مشتري خود اعلام كنند. بدون داشتن اين اطلاعات و ابزار، شما هرگز نخواهيد توانست فروش هاي خود را قطعي نماييد. در سيمناري كه براي حدود ۶۰ تا از اعضاي يكي از شركت هاي فعال در زمينه بازاريابي شبكه اي برگزار كردم وقتي از حاضرين پرسيدم : چند تا از شما دوستان محصولاتي كه الان خريديد را كاملا مي شناسيد ؟ تنها يك تن دست بلند كرد . مهمترين ضعف در فروش عدم شناخت محصول توسط بازارياب شبكه اي است .

۷: تلاش براي فروش چندين نوع محصول در همان جلسه اول ملاقات. هنگامي كه اولين جلسه ملاقات با مشتري به خوبي پيش مي رود و مشتري بدون هيچ مشكلي، راضي به خريد محصول پيشنهادي شما مي شود، اين وسوسه در شما ايجاد مي شود كه شروع كنيد به تلاش جهت فروش ساير انواع محصول در اين يك زمينه، به هيچ عنوان نبايد حريص و طماع باشيد. در صورتي كه نتوانيد بر اين وسوسه خود، فائق آييد مشتري را گيج و سردرگم كرده و حتي همان محصول اوليه را نيز نخواهيد فروخت!

يادتان باشد كه تحقيقات روانشناسي، بارها اثبات كرده كه وقتي ذهن انسان در مقابل چندين گزينه مختلف، جهت انتخاب قرار مي گيرد، به دليل گيج و سردرگم شدن، به جاي انتخاب كردن يكي از آنها، همه آنها را رد مي كند! راه درست اين است كه در جلسه اول، فقط به فروش محصول پيشنهادي تان بچسبيد. سپس در زماني كه مي خواهيد سند محصول را جهت امضاي نهايي نزد مشتري ببريد، مي توانيد سر صحبت را راجع به يكي ديگر از انواع محصول باز كنيد. مُزد صبور بودن شما اين است كه در پايان، مي بينيد كه بيشترين سود ممكن را از كيف پول مشتري به سوي جيب تان سرازير كرده ايد و توانستيد يكي از سازمان هاي موفق در بازاريابي شبكه اي را بسازيد.

۸: استفاده از تاكتيك هاي ايجاد نگراني در مشتري. برخي از مدرسين فروش محصول به شما توصيه مي كنند كه از تاكتيك هاي ترساننده و نگران كننده در صحبت با مشتري استفاده كنيد. خود من هم در ابتدا تصور مي كردم كه اين تاكتيك، در همه موارد و شرايط، ثمربخش است! زيرا با مطرح كردن چنين جملاتي، مشتري تمايل و توانايي گوش دادن به ادامه صحبت هاي شما را از دست مي دهد و شوك حاصل از طرحِ اينگونه جملات نگران كننده، حتي موجب از دست رفتن كامل فروش شما خواهد شد.

يك بار كه اين بُمب شوك آور را روي سر مشتري مي اندازيد، ديگر خيلي سخت خواهد بود كه بتوانيد او را متقاعد كنيد تا به ادامه حرف هاي تان گوش كند! البته درست است كه تاكتيك ايجاد ترس و نگراني يكي از راهكارهاي قديمي در فروش محسوب مي شود و برخي مواقع ممكن است نتيجه بخش هم باشد، اما آيا واقعاً اين آن راهي است كه براي موفقيت در فروش محصول در بازاريابي شبكه اي، به دنبال آن هستيد؟! آيا فكر مي كنيد اين مشتري، شما را به دوستان و آشنايان خودش معرفي خواهد كرد؟ آن هم زماني كه چنين شوك بزرگي را به او وارد آورده ايد؟ آيا فكر نمي كنيد كه با ايجاد ترس از بازاريابي شبكه اي زده شود ؟  

نويسنده :admin
تاريخ: ۴ مرداد ۱۳۹۷ ساعت: ۰۶:۲۲:۵۱

برعكس خيليها كه تو آمريكا وارد نتورك ماركتينگ شدن و تو همون 6 ماه اول خيلي موفق شدن ، من 6 ماه اول موفق نشدم ، سال اول موفق نشدم ، سال دوم هم ...اي خيلي موفق نشدم ، سال سوم يواش يواش شروع كردم به موفق شدن .... ولي اتفاق مهمي كه تا سال سوم برام افتاد ، با اينكه پول زيادي نساخته بودم ، اما مغز و فكرم شروع كرد به عوض شدن ...احساساتم قوي تر شدن ، هي رفتم تو سمينارها و مردم رو ديدم.

اولين بار يادمه كه ميخواستم برم به سمينار ، تو شيكاگو بود ، من تو آتلانتا بودم ، وضع مالي ام اصلاً خوب نبود و همين خانم بهم زنگ زد كه اولين ميتينگ بزرگ ما تو شيكاگوئه و تو هم بايد بيايي و مثلاً اينقدر هم پول سمينار ميشه ....

ديدم يه 1500-1600 دلاري ميشه ، گفتم : من فكر نكنم بتونم بيام ، به من گفت : گوش كن ببين چي ميگم ، اگه ميخواهي تو اين بيزينس موفق باشي ، بايد coach able " " باشي ، يعني بايد خوب گوش كني و دانش آموز خوبي باشي ...

اگه كسي كه تو اين كار موفق شده و بهت ميگه بايد اين كار رو بكني ، بايد خوب گوش كني ... 2 تا انتخاب داري ، ميتوني دانش آموز خوبي باشي و موفق بشي ، ميتوني دانش آموز خوبي نباشي و موفق نشي ... گفتم : باشه ، دانش آموز خوبي ميشم ...

خلاصه يادمه تونستم برم شيكاگو ... كه حدود 4000 نفر اونجا بودن و من اون ته نشستم ....

ولي اون روزي كه تو شيكاگو تو سالن نشسته بودم ، يه سخنران خيلي خوبي داشت صحبت ميكرد ... كه با يه مهارتي داشت سخنراني ميكرد كه من تموم موهاي بدنم سيخ شد ... و اون اولين لحظه اي بود كه يه چيزي به من الهام شد و خيلي اين الهام برام روشن بود كه : تو بايد اين كار رو بكني تا آخر عمرت !

ولي دو چيز تو ذهنم بود ، اول اينكه بايد انگليسيمو خيلي خوبتر كنم تا بتونم سخنراني كنم و دوم اينكه بايد موفق بشم ...

خب ، فرض كن الان سخنگو هستم ، اما درباره چه موفقيتي ميخوام صحبت بكنم ؟! بايد موفق بشم تا بتونم بعداً درباره موفقيت خودم صحبت كنم و اينا ..

و اون لحظه بود كه اگر چه من قبلاً وارد اين كار شده بودم و امضاء داده بودم ، اما كارم ، كنارم بود ، من توش نبودم ، از نظر فكري و ظاهري و فيزيكي وارد شده بودم ، اما از لحاظ احساسي داخلش نبودم ، كنارش بودم ....

اون لحظه اي كه احساس كردم نتورك ماركتينگ ميتونه به من كمك كنه كه سخنگو بشم ، اون لحظه بود كه از نظر احساسي كاملاً وارد بيزينسم شدم و از اون زمان بود كه بيزينسم شروع كرد به عوض شدن ... سه سال بعد از ورودم به نتورك ماركتينگ ، از دانشگاه فارغ التحصيل شدم ، پدر و مادرم كلي خوشحال شده بودن كه : الهام دكتر شد ... واقعا ً ميخواستن بيان تو مطب من و زندگي كنن ، بابام ميخواست بياد درو ديوارها رو رنگ كنه ، ميخواست بياد در روي مريضهاي من باز كنه ، مامانم ميخواست بياد شيريني و باقلوا به همه تعارف كنه!

خلاصه ، گفتم بشينيد باهاتون كار دارم ... گفتم : ببينيد ، من تو اين 3 سالي كه تو نتورك ماركتينگ بودم ، ... يهو گفتن : ديگه حرف اين كار رو نزن لطفاً ! ديگه بسه ديگه .... گفتم : حالا گوش كنين ، من تو اين 3 سال يه چيزايي ياد گرفتم ، چيزايي كه تو دانشگاه ياد نگرفتم، چيزايي كه منو از لحاظ فكري ، احساسي و وجودي ، واقعاً تغييرم داده ... و با اينكه ميدونم پزشكي من ميتونه خيلي موفقيت برام بياره ...

با اينكه ميدونم ميتونم خيلي به مريضهام كمك كنم ، ولي تو وجودم احساس ميكنم نمي خوام پزشك بشم .... ( ا ه ه ه ه ه) ... چشماشون باز شد ... يعني چي؟

گفتم : تصميم گرفتم به جاي اينكه برم هر روز مطب و مريض ببينم ، ميخوام نتورك ماركتينگ full time كار كنم ... اونا جدي نگرفتن ... گفتم : ببينين ! من خيلي از شما ممنون هستم كه منو آوردين آمريكا ... دوستون دارم ، دستتونو ميبوسم ، ولي گوش كنين ... من يه زندگي دارم ، و ياد گرفتم با اينكه شما ميخواهيد از من محافظت بكنين و با اينكه شما ميدونين كه بهترين چيز براي من چيه ، ولي احساس ميكنم كه الان به اندازه كافي قوي شدم كه خودم ميدونم بهترن چيز براي من چيه و احساس ميكنم كه بهترين چيز براي من پزشكي نيست ميخوام نتورك ماركتينگ تمام وقت كار كنم.

خلاصه من رفتم و تمام وقت كار كردم يادمه اولين باري كه برگشتم و يه چك 5000 دلاري ماهانه رو ساخته بودم ، بهشون نشون دادم و گفتم : ببينين ، من 5000 دلار در ماه ساختم !

 گفتن : الي ! 5000 دلار ؟؟!!! آخه منشي تو ميتونه 5000 دلار در ماه بسازه تو مطبت !! تو مگه ديوونه اي ؟!! ... ما فكر كرديم بهت افتخار ميكنيم ؟!! آخه چي شدي ؟!! .... گفتم : باشه ... برميگردم ... بعد از يه مدتي برگشتم و اولين چك 10000 دلاري رو بهشون نشون دادم ، گفتن : 10000 دلار الي ؟!! بعد نيست الي ! .... ولي تو دكتري !! آخه اين چيه ؟!! ... آخه ما فكر كرديم بهت افتخار ميكنيم ؟!! آخه چي شد ؟!! ... آخه ... تو كه ........!!!! تو كه گند زدي !!!

خلاصه گفتم برميگردم ... و يادمه اولي باري كه يه چك 20000 دلاري رو نشونشون دادم ، گفتن : الي ! راست ميگي ؟!! 20000 دلار؟! اين واقعاً ميتونه تو بانك نقد بشه ؟!! گفتم : آره ، مگه نديدين تا حالا!؟ گفتن : حالا بگو ببينيم ، چقدر درآمد داري تو اين كمپانيه ؟! گفتم : بابا ! محدوديت نداره كه ...

هر چقدر كار كنم ، ميتونم ... مثلاً مثل پزشكي كه نيست كه من ديگه تا يه حدي .. ديگه نتونم و وقت نداشته باشم كه مريض ببينم... خلاصه ...، 25 هزار در ماه ديدن ، 30 هزار در ماه ديدن ، تقريباً ديگه وقتي 35 هزار در ماه ديدن ، ... اون لحظه رو كامل يادمه ... انگار اصلاً 2 تا آدمه ديگه بودن ... گفتن : الهام ! الهي ما قربونت بريم !! تو چقدر زرنگي !!! تو اصلاً ‌اين مغزتو از كي گرفتي ؟!!!

خلاصه .... زندگي من شروع كرد به عوض شدن ... البته ميگم من تو 3 سال اول خيلي مشكلات داشتم ... ولي يه چيزي كه ياد گرفته بودم و خيلي كمكم كرد اين بود كه .... يعني"ترك نكن" ، " تسليم نشو " و بيشتر مردم تو نتورك ماركتينگ و در واقع در زندگي ، 1 اينچ قبل از موفقيت ترك ميكنن ، موقعي كه كار سخت ميشه ، درست 1 اينچ قبل از موفقيت ميگن : اين كه كار نميكنه و تركش ميكنن ...

و من اين رو شنيده بودم و هر وقت كه ناراحت و خسته ميشدم ، ميگفتم 1 اينچ ديگه مونده ، 1 اينچ ديگه مونده ... كه به حدي رسيد كه خيلي موفق شدم توي بيزينسم و بيشتر از 100 هزار نفر اكتيو و فعال كه مينيموم بين 150 تا 200 دلار تو ماه خريد ميكردن ، تو گروهم بودن ! و خيلي از لحاظ مالي زندگيم شروع كرد به خوب شدن و ... و يواش يواش منو ميبردن و ميگفتن : بيا داستانتو بگو و اينطوري ديدم سخنگويي من هم يواش يواش داره ورزيده ميشه ...

بذارين يه قضيه اي رو براتون بگم ، اينو براي اين ميگم كه ميدونم نتورك تو ايران خيلي جوونه و مطمئن هستم كه خيلي هاتون اين احساس رو داريد تو خانواده هاتون ... يادمه تقريباً 2 سال بعد از اينكه وارد نتورك ماركتينگ شده بودم ، يادمه پدرم رو برده بودم يه دكتر قلب ، كه قلبشو چك آپ كنه ... اون لحظه پدرم بهم گفت كه : ( اون هم چه جايي !!! تو دكتر قلب و در واقع روي زخمم نمك ريخت ..) بهم گفت : يه چيزي بهت بگم الهام ! من زنده يا مرده ، نميخوام به هيچ كس بگي كه نتورك ماركتينگ كار كردي !!

حالا من اون موقع هنوز موفق هم نبودم و اين مسئله خيلي برام سنگين بود و اون لحظه ، موقعي بود كه نزديك بود از نتورك ماركتينگ بيام بيرون ! آخه من پدرمو خيلي دوست دارم و پيش خودم احساس كردم كه : ول كن بابا !! ارزش نداره كه ... ولي باز اون احساس در من بود كه من فقط يه زندگي دارم و اونو همونطور كه دوست دارم ، ميخوام ادامه بدم و بنابراين باز هم دنبال كارم رفتم ... اينو ميگم ، چون چند سال پيش به پدر و مادرم گفتم : ديگه نميخواد كار كنين ، بسه ديگه ... بعد به مامانم گفتم : اگه از پسرم موقعي كه نيستم مواظبت كني ، موقعي كه من نيستم ، من 2-3 برابر حقوقت بهت ميدم ، گفت: باشه ... بعد به پدرم گفتم .... خلاصه .... من شروع كردم به خريد ساختمونهاي تجارتي ... بعد وقتي زنگ ميزدن كه مثلاً در شكسته يا فلان چيز خراب شده ، به پدرم ميگفتم : ميخواهي شما بري اين چيزها رو درست كني ؟ گفت : آره ، خيلي هم دوست دارم ، چرا كه نه ...

خلاصه ... بعد براش يه ماشين هامر نو خريدم ، حالا سوار هامرش ميشه ، هر كي زنگ ميزنه ، ميره كار ها رو انجام ميده و .... حالا بهم ميگه : قربونت بريم ، چه زندگي درست كردي !!! اين داستان رو خواستم بهتون بگم كه : توي نتورك ماركتينگ و تو هر بيزينسي ، آدم بايد بدونه كه وارد يه فشاري ميشه كه بايد تحمل كنه .... و بخصوص توي نتورك ماركتينگ بايد يه ماهيچه اي بسازي ... اين ماهيچه ، ماهيچه rejection"" هست ... ماهيچه " رد كردن و جواب نه شنيدن.... بايد تو هر بيزينسي و يخصوص در نتورك ماركتينگ ، اين ماهيچه خيلي بزرگ و گنده بشه ...

هر چقدر كه اجازه بدي ، اين ماهيچه گنده تر بشه ، قوي تر و موفق تر ميشي ... با هر " نه " كه شنيدم ، به خودم اجازه دادم كه اين " نه " مثل يه پله اي باشه كه روش قدم بذارم و بيام بالاتر ...

و خوبه كه براتون بگم ، 60 سال پيش وقتي نتورك ماركتينگ تو آمريكا شروع شد ، خيلي ها كه اون موقع شروع كردن و با مسائل خيلي زيادي دست و پنجه نرم كردن و با نتورك ماركتينگ باقي موندن – كه نتورك اون موقع هاي آمريكا مثل نتورك ماركتينگ الان در ايران مي مونه – اونهايي كه دوام آوردن و quit نكردن ، الان واقعاً جزيره هاي خودشونو دارن و از لحاظ مالي به يه حدي رسيدن كه ديگه دارن خدمتهاي مالي خيلي بزرگي به جامعه و دنيا ميكنن ، اينو ميگم ، چون ميدونم كه خيلي از مسائل تو ايران جديد هست و مسائل زيادي داريد و مردم هنوز عادت ندارند – البته تو آمريكا هم هنوز مردم عادت ندارند و شايد تو آمريكا خيلي بايد قوي تر باشي.

در سايت atamlm.ir همراه ما باشيد.

نويسنده :admin
تاريخ: ۴ مرداد ۱۳۹۷ ساعت: ۰۶:۱۹:۵۱

در اين مقاله ميخواهم داستان زندگي يك بانوي نتوركر ايراني كه موفقيت بسياري در كنار سختي هاي بسياري كه بر او وارد شده،كسب كرده را بررسي كنيم.

داستان زندگي ايشان بسيار طولاني است كه ما در اينجا بخشي از آن را انتخاب مي كنيم. دكتر الهام شخصي است كه زماني كه او نوجوان بود خانواده او با سختي بسيار ايران را ترك مي كنند و براي ادامه زندگي به آمريكا مهاجرت مي كنند.پدر مادر او از همان سن كودكي الهام آرزو داشتند كه دخترشان پزشك شود و بتواند باعث افتخار پدر و مادرش شود. پدر و مادر او در آمريكا براي تامين هزينه ها هركدام 2 يا 3 شغل داشتند و به سختي كار ميكردند.الهام هم به دانشگاه مي رفت و در زمينه پزشكي تحصيل ميكرد.

بقيه داستان را به نقل از خود ايشان در ادامه ذكر ميكنيم:

"خلاصه رفتم دانشگاه كه دكتر بشم ، اما خوب يادمه 3 سال قبل از اينكه از دانشگاه فارغ التحصيل بشم ، يه روز نشسته بودم توي آتلانتا و استاد داشت درباره مطب حرف ميزد ، كه تو آمريكا مطب زدن چه مسائلي داره و اينكه هر چقدر مطبت شلوغتر بشه ، چقدر مريضها بيشتر صاحبت ميشن ، براي اينكه ديگه وقتي براي خودت نداري و اينا ...

اون لحظه بود كه پيش خودم يه احساسي داشتم ، پيش خودم گفتم :" ببينم ، من دارم براي خودم دكتر ميشم ؟! يا دارم براي پدر و مادرم دكتر ميشم؟! "  و اون لحظه كه داشتم اين فكرها رو ميكردم ، يه هو دلم ريخت كه " اين فكرها چيه ميكني؟!" و اون لحظه ، واقعاً احساسم اين بود كه من دارم براي پدر و مادرم دكتر ميشم ، نه واسه خودم!

همونطوري كه تو اين سمينار بهتون ميگم ، هر فكري كه آدم ميكنه ، اين فكر تبديل به احساس ميشه ، و اين احساس تبديل به نيت ميشه توي طبيعت ، و بعد اون نيت وارد زندگي آدم ميشه.

بنابراين اون احساسي كه من داشتم ، تبديل به يه نيتي شد كه من يه كسي رو پيدا كردم ...

حالا بذارين اين داستانو براتون بگم ....

3-4 روز بعد از اينكه من اين احساس رو داشتم ، يك روز ، يكي از دوستام منو رسوند خونه ، من اون موقع ، 3 سال قبل از اينكه از دانشگاه فارغ التحصيل بشم ، هنوز خودم ماشين نداشتم. ‌پدر و مادرم سخت كار كرده بودن تو اين چند سال ، هر كدوم 2-3 تا شغل مختلف داشتن و پولي كه در ساعت ميگرفتن ، زير حد متوسط درآمدها تو آمريكا بود و واقعاً كارهايي كه هيچ وقت فكرش رو هم نميكردن و امكان نداشت تو ايران انجام بدن ، تو آمريكا كردن و بعضي وقتها كه من بهشون نگاه ميكردم ، ميديدم چه احساس سنگيني روي شونه هاي من هست ، حتي يادمه يه روز مامانم از سر كار اومد خونه ، اون موقع ها ميرفت خونه مردم رو تميز ميكرد !!

مامانم يكي از كارهايي كه اون موقع ميكرد ، ميرفت خونه هاي مردم و راه پله ها و اينا رو تميز ميكرد و قدش هم خيلي كوچيكه ، يادمه يه روز اومد خونه و توي آشپزخونه كه رفت سراغ يخچال ، همينطوري يه هو افتاد رو زمين و شروع كرد به گريه و گفت : خدايا ، نميدونم اين كاري كه كردم ، درست بود يا نه !؟ ولي ديگه دست توئه بقيه اش .

وقتي اينو من ميديدم ، ميگفتم الان كه كاري نميتونم بكنم ، تنها كاري كه ميتونم بكنم ، اينه كه خوب درس بخونم ، برم دانشگاه دكتر بشم و اينا به من افتخار كنن و به همه بگن كه ما اومديم اينجا و كارمون درست شد. ولي ... برگرديم به اون روز .... اون روز وقتي دوستم منو آورد خونه ، داشت از من خداحافظي ميكرد كه يكي از همسايه هامون كه تا روز قبلش ، يه ماشين خيلي كهنه داشت ، وارد آپارتمان شد با يه ماشين خيلي جديد و من چون ماشين نداشتم ، توجه ام رو جلب كرد ، همينطور كه داشتم نگاه ميكردم ، ديدم يه تابلويي روي شيشه پشت ماشينشه و روي اون تابلو نوشته كه :

من تو يه شركتي هستم كه به من اين شانس رو داده كه بتونم پول بسازم و زندگيم عوض بشه و اين هم ماشين نوئه منه ، اگه ميخواهي بدوني كه من تو چه شركتي هستم ، به من زنگ بزن من پيش خودم گفتم : جريان چيه ؟ تو آمريكا ماشين مجاني ميدن ؟ پس چرا من نميدونم ؟! خلاصه وقتي دوستم رفت ، من ديگه به اون خانم زنگ نزدم ، يه راست رفتم دم خونشو در زدم ، هي در زدم ، درو وا نكرد ، هي در زدم .... بالاخره بعد از 3-4 دقيقه در رو باز كرد و با يه اخلاق تندي گفت : چي ميخواهي؟! من گفتم : اين چيزي كه پشت ماشينت زدي ، جريان چيه ؟ گفت : آآآه ه ه ... يه دقيقه واستا ، رفت تو خونه و اومد يه دونه نوار ويدئويي بهم داد و گفت : اينو بايد نگاه كني و بعد من بهت زنگ ميزنم .

ولي قبل از اينكه اونو نگاه كنم ، زنگ زدم به اون دوستم كه اتفاقاً ايراني هم بود و بهش ماجرا رو گفتم كه دوستم كاري كرد كه تو آمريكا بهش ميگن " Dream Stealer " يعني كسي كه آرزوتو ازت ميدزده ... و اون بهم گفت كه : اصلاً اين كار رو نكني ها ! اصلاً نگاه نكن ! مگه تو نميخواهي دكتر بشي ؟! مگه تو ميخواهي بري فروشنده بشي ؟! اصلاً نگاه نكن ! و من به اون ويدئو نگاه نكردم ... ولي اين خانم هي بهم زنگ زد و پيغام گذاشت ، دفعه ، 3 دفعه ، 4 ، 5 .... ديگه منو ديوونه كرد ... گفتم بذار من اين ويدئو رو نگاه كنم ، كه فقط بهش بگم : بابا نميخوام ، نگاه كردم ، اما نميخوام ... يادمه ويدئو رو گذاشتم و نشستم كه ببينم ، داشتم كيك ميخوردم با شير و اصلاً هم توجهي به ويدئو نميكردم ، همينطور كه داشتم كيك و شير ميخوردم ، يه چيزايي شنيدم ، كه مردم داشتن حرف ميزدن ... كه مثلاً " من زندگيم تو اين 2-3 سال اخير عوض شده ، من ... دكتر بودم ، اما ديگه پزشكي نميكنم ، من وكيل بودم ، ديگه وكالت نميكنم ، و من ... مثلاً هيچكاره بودم و الان ميليونر شدم ... " همينطور كه ميگفت ، من توجهم از شير اومد به تلويزيون و همينطور شير داشت از چونه ام ميريخت پائين !!! پيش خودم ميگفتم : چي ميگن اينا ؟! ... اصلاً نمي فهميدم كه منظورشون چيه و من بايد چيكار بكنم ، ولي اون احساسي كه توي دانشگاه چند روز پيش داشتم و از خودم ميپرسيدم كه آيا واقعاً پزشكي مال منه يا مال پدر و مادرمه ؟! و اگه مال منه ، چرا اون احساس " Burning Desire " ... اون احساس خواستن با عشق در من نيست ؟! ... ولي موقعي كه داشتم به اين ويدئو نگاه ميكردم و به حرفهاي مردم گوش ميكردم ، يهو اون احساس عشق رو در خودم كردم ، اين احساس توجه منو جلب كرد ، پيش خودم گفتم : من كه نميدونم اين كار چيه ؟ اما اگه اينا ميتونن بكنن ، شايد من هم بتونم بكنم!

رفتم به اون خانمه گفتم : ببين من نميدونم جريان چيه ، 90 درصدش هم نفهميدم ، ولي ميتونم join كنم ؟ گفت : sure ، حتماً .... خلاصه رفتم sign كردم و اومدم تو كار اولين جلسه معرفي رو هم رفتم و ديدم كم ميفهمم و دفعه دوم يه كوچولو بيشتر فهميدم و ... خلاصه فهميدم كه آره ... اين نتورك ماركتينگه ... و شروع كردم به ياد گرفتن ...

 

 اين مقاله ادامه دارد.... 

نويسنده :admin
تاريخ: ۳ مرداد ۱۳۹۷ ساعت: ۱۱:۲۱:۰۹

بازاريابي شبكه اي يا «نت ورك ماركتينگ» نوعي شيوه فروش است كه يك كمپاني محصولات خود را بدون تبليغات و بدون واسطه مي فروشد و مشتري ها پس از خريد مي توانند براي اين محصولات بازاريابي كنند و سود ببرند.

گزارش ها و مقالات در اينكه چه كسي براي نخستين بار بازاريابي شبكه اي را پايه ريزي نمود متفاوت مي باشند ، اما بسياري آقاي كارل رن بورگ به عنوان پدر بازاريابي شبكه اي ، نام برده اند. وي در سال ۱۹۴۵ پس از تحقيقات بسيار ، به همراه همسايه اش دكتر كاسبري ولي ميتينگز، يك طرح بازپرداخت چند لايه اي را به شركت خود اضافه كردند و بدين ترتيب بازاريابي شبكه اي پا به عرصه وجود گذاشت.

بيشتر افراد در برخورد با واژه «بازاريابي شبكه اي» فكر مي كنند كه بازاريابي شبكه اي يعني چيزي بشكل گلدكوئست، و گلدكوئست هم يعني بازاريابي شبكه اي!

علت اين موضوع سابقه ديرينه اي است كه ما در فرهنگ شنيداري و عمدتا بدون مطالعه خودداريم. اما يك واقعيت وجود دارد اينكه ، شركت هايي مثل گلد كوئست ، و ديگر شركت هايي كه در گذشته تحت عنوان بازاريابي شبكه اي فعاليت مي كردند تنها كلاهبرداري خود را با اين سيستم انجام ميدادند و هيچ كالايي در ميان نبود !

حتما شما هم اين را شنيده ايد كه در زمان هايي نه چندان دور، عمده كالاهايي كه براي اولين بار به كشور وارد مي شدند و مورد استفاده عموم قرار مي گرفتند، به نوعي نام تجاري خود را بين مردم جا مي انداختند كه انگار تنها كالاي توليد شده از آن نوع، فقط همان مارك تجاري بوده است و بس! مثلا وقتي مردم مي خواستند بگويند كه يك بخاري خريده اند مي گفتند: يك دئو ترم خريده ام، به دستمال كاغذي مي گفتند كلينكس، به پودر لباسشويي مي گفتند تايد، به مايع ظرفشويي مي گفتند ريكا …

حال آنكه اينها صرفا نام هاي تجاري هستند و ده ها مارك تجاري ديگر همزمان همان نوع كالا را توليد و عرضه مي كردند. اين موضوع در موردبازاريابي شبكه اي هم صادق است كه البته تاريخچه به وجود آمدن، تكامل تدريجي و توسعه آن به سال ها قبل از به وجود آمدن شركت هايي مثل گلدكوئست و امثال آن بازمي گردد.

بيست و نهم آبان ماه سال ۱۳۸۷، شخصي به نام سيد رضا حسيني اين مقوله را به شكل بازاريابي شبكه اي مجاز، براي اولين بار در ايران به طور رسمي و به عنوان اختراع در اداره ثبت اختراعات به ثبت رسمي رساند. حدود يك سال بعد، يعني در هشتم دي ماه ۱۳۸۸ (۲۸ دسامبر ۲۰۰۸) بازاريابي شبكه اي قانوني اعلام شد و وزارت بازرگاني جمهوري اسلامي ايران، قوانين و مقررات فعاليت در بازاريابي شبكه اي و مرز بين فعاليت شبكه اي (نت ورك ماركتينگ) را با فعاليت هرمي مشخص كرد.

اين در حالي است كه در اخبار جمهوري اسلامي ايران، غالبا بر غيرقانوني بودن بازاريابي هرمي تاكيد مي شود و مدام در رسانه ها خبرهايي مبني بر جلوگيري از فعاليت فعالان اين شغل و غيرقانوني بودن اين شبكه ها منتشر مي شود.

در شهريور ماه سال ۱۳۹۰ بعد از دو سال تلاش و بررسي هاي طولاني، چند شركت براي اولين بار در تاريخ ايران موفق به كسب مجوز بازاريابي شبكه اي از وزارت بازرگاني شدند.

بازاريابي شبكه اي يا «نت ورك ماركتينگ» نوعي شيوه فروش است كه در آن كمپاني ها محصولات خود را بدون تبليغات و بدون واسطه به فروش مي رسانند، و مشتريان پس از خريد، در صورت تمايل مي توانند محصولات كمپاني را بازاريابي و براي خود سودآفريني كنند.

درآمد در بازاريابي شبكه اي هم در ازاي فروش مستقيم كالا و هم در ازاي فروش از طريق زيرمجموعه كسب مي شود. يك نماينده فروش علاوه بر جذب مشتريان، آموزش نيروهاي تازه وارد را در جهت جذب مشتريان برعهده دارد. بازاريابي شبكه اي در واقع هدف همه شركت هاست (هم شركت هاي داراي بازاريابي شبكه اي و هم شركت هاي فاقد آن).

اگر شما شنيديد كه يك شركت با سابقه اعلام كرده است كه «در صورت معرفي يكي از دوستانتان به ما در خريد بعدي از تخفيف برخوردار شويد» اين همان بازاريابي چندسطحي است. انجمن هاي سلامتي، آژانس هاي املاك، شركت هاي ارتباط تلفني و صنايع مختلف ديگر، از اين روش استفاده مي كنند. اغراق نكرده ايم اگر بگوييم برخي مشاغل تخصصي (پزشكان، دندانپزشكان، حسابداران) مرگ و زندگي شان به مشترياني بستگي دارد كه آنها را به ديگران معرفي مي كنند. تمام اين مشاغل به سادگي تلاش مي كنند تا مشتريان كنوني آنها تبليغ و بازاريابي محصولات و خدمات آنها را براي مشتريان بالقوه انجام بدهند.  

 

و اما درآمد شركت و پورسانت بازاريابان از كجا تامين مي شود ؟

 

شركت هاي سنتي

در شركت فاقد سيستم بازاريابي شبكه اي، شركت مدير و نمايندگان فروش را استخدام مي كند. اين نوع شركت ها براي استخدام نمايندگان فروش به دليل كمبود منابع مالي كه شركت بايد به عنوان حقوق پرداخت كند و همچنين تعداد افرادي كه مدير فروش قادر است آنها را به كار گيرد، داراي محدوديت است.

زماني كه مدير فروش به دليل افزايش حجم كارها قادر به اداره امور نباشد، شركت مجبور به استخدام مدير ديگري در كنار مدير قبلي و يا ارتقاء يكي از نمايندگان فروش به مدير مي شود. به اين حالت، بازاريابي «چند عرضي» گفته مي شود؛ چرا كه شركت در مقايسه با حالت چند سطحي، تنها به طور افقي توسعه پيدا مي كند. اين در حالي است كه در بازاريابي شبكه اي سازمان به صورت عمودي رشد مي كند.

نحوه فعاليت يك شركت بازاريابي شبكه اي

در ابتدا افرادي كه قادر به جذب مشتري و نماينده فروش باشند، با ثبت نام در اين مجموعه كار خود را آغاز مي كنند و اين حق را دارند كه خود را تا جايگاه يك مدير فروش ارتقا دهند. از آنجا كه شركت هاي بازاريابي شبكه اي به نمايندگان فروش و اعضاي خود حقوق ثابت پرداخت نمي كنند و تنها كميسيون فروش به افراد پرداخت مي شود؛ بنابراين محدوديتي در جذب مدير فروش و نماينده وجود ندارد و از طرفي به دليل گسترش سريع، افزايش شمار نمايندگان فروش آموزش ديده، براي شركت بسيار مقرون به صرفه است. اين موضوع همچنين براي نمايندگان فروش بسيار سودمند است؛ چرا كه درآمدشان محدود به ميزان فروش خودشان نيست و از حجم فروش زيرمجموعه هاي خود نيز درصدي را دريافت مي كنند.

نويسنده :admin
تاريخ: ۳ مرداد ۱۳۹۷ ساعت: ۱۱:۱۷:۴۲
  1. دعوت به صورت غير مستقيم :

اين سبك دعوت، هم براي دعوت به كار فروش و هم براي دعوت به كار بازاريابي شبكه اي (نتورك ماركتينگ) كاربرد دارد. اين روش را با يك مثال برايتان توضيح مي دهيم :

فرضاً بعد از چند ماه يكي از دوستان خود را در يك برنامه كوه پيمايي مي بينيد، شما مي دانيد كه ايشان پتانسيل و انگيزه كاري بالايي دارد، ولي به دليل نداشتنسرمايه و نيز دانشجو بودن فعلاً شاغل نيست و از طرفي كمي مشكلات مالي هم در زندگي دارد (مثلاً براي تامين پول دانشگاه) در اينجا و بعد از مدتي احتمالاً بين شما اين مبحث كه:

” چه خبر به چه كارهايي مشغول هستي ” مطرح مي شود، در ايجا مثلاً شما مي گوييد: “خدا رو شكر، توي يك شركت خيلي بزرگ مشغول به كار شدم، كه به جاي اينكه محصولاتش رو به مغازه ها بده براي فروش، تيم بازاريابيش كه من هم يكي از مديرفروش هاشون باشم محصولاتش رو مي فروشه واسه همين درصد پورسانتي كه ميده اندازه سودي هست كه يك مغازه دار رو فروش همين محصولات گيرشمياد بلكه هم كمتر از اين گيرش مياد، علاوه بر پورسانت زيادش، زمان كاريم هم دست خودم هست، يعني بعضي روزها صبح، بعضيروزها ظهر و بعضي روزها هم عصرها ميرم سر كار اينجوري هم به درسام مي رسم، هم بعد درس كار مي كنم و مي تونم خرج تحصيلم رودر بيارم، همين ديگه شكر، تو چه خبر چي كارا مي كني؟”

 

مثالي ديگر: بعد از اينكه بحث پيش آمد: با چند تا از دوستام يك كاري رو با يك شركت پخش بزرگ شروع كرديم، كه ازشون به ميزان و مبلغ محدود جنس ميگيريم ولي با درصد نسبتاً بالا مي فروشيم عملاً هم درآمد خوبي داره و هم چون براي خودمون كار مي كنيم تايم كاريمون دست خودمونه … تو چه خبر چيكارا مي كني؟

در هر دو مثال مطرح شده، شما فرد يا افراد مقابل را دعوت نكرده ايد، صرفاً موضوعي را بيان نموده ايد كه احتمالاً كنجكاوي و سوالاتي را از سوي ايشان در پي خواهد داشت، كه از آنجا به بعد اين شما هستيد كه مي توانيد حتي با دست پس زده و با پا ايشان را پيش بكشيد.

نكته : در اين حالت شما بايد سعي كنيد در صحبت هاي خود به مواردي اشاره نماييد كه مي دانيد براي فرد مقابلتان اهميت و جذابيت دارد تا بتوانيد كنجكاوي ايشان را برانگيزيد.

 

چند نكته ي كلي در رابطه با دعوت افراد ليست شما :

نكته اول: نحوه ي فيكس كردن يك جلسه به اين ترتيب مي باشد كه : ابتدا با حامي خود تماس مي گيريد و از ايشان زمان هايي كه مي توانيد جلسه معارفه برگزار كنيد را مي پرسيد، پس از دريافت چند بازه ي زماني، با افراد ليست خود تماس مي گيريد، به نفر اول چند بازه، از بازه هاي خالي پرزنتورتان را پيشنهاد مي دهيد، وقتي زماني را از اين فرد دريافت كرديد، بلافاصله با حامي خود مجدداً تماس مي گيريد و زمان فيكس شده را به ايشان اطلاع مي دهيد، تا ايشان هماهنگي هاي لازم را انجام دهند، سپس با نفر دوم خود تماس مي گيريد و مجدداً همين روال را طي مي كنيد (اگر بين زماني كه از پرزنتور خود زمان هاي خالي شان را مي گيريد و زماني كه با فرد دعوت شونده خود هماهنگ مي كنيد فاصله مثلاً يك يا چند ساعته بود، قبل فيكس كردن نهايي ساعت جلسه، يك بار ديگر با پرزنتور خود هماهنگ شويد …)

نكته دوم: اگر فرد دعوت شونده ي شما، در هنگام زمان دادن، گفت: “تو چند روز آينده مشغله ي كاري زيادي دارم، بعداً خودم باهات تماس مي گيرم يك زماني فيكس مي كنيم.” شما نبايد مكالمه را در اينجا خاتمه دهيد، چون معمولاً در%۹۰ موارد افراد بعداً به دليل فراموشي يا هر دليل ديگر تماسي نخواهند گرفت. شما به وي بگوييد: “پس من خودم چند

روز ديگه (مثلاً اوايل هفته ي ديگه) باهات تماس مي گيرم تا هماهنگ بشيم، خوبه ؟ “

نكته سوم: اگر با فردي زمان معارفه را فيكس كرديد ولي براي بيش از يك روز بعد، حتماً شب قبل از جلسه يك بار به وي يادآوري كرده و از وي جواب مثبت جهت همچنان پاي برجا بودن جلسه تان را بگيريد.

نكته چهارم: بعضي از افرادي كه از ليست شما جدا مي شوند، مدت ها از آخرين تماس شما با ايشان مي گذرد، بهتر است كه در اين موارد ابتدا تماسي با ايشان برقرار نماييد (تلفني و يا حتي حضوري) در راستاي ايجاد ارتباطي نزديكتر و پس از آن ايشان را دعوت نماييد، اصطلاحاً به اين كار اعتبارسازي و يا پيش دعوت مي گوييم.

نكته پنجم: حتماً پرستيژ شركت و جلسه معارفه را در هنگام دعوت كردن از فرد حفظ نماييد، و بر روي به موقع آمدن و عدم تاخير ايشان تاكيد نماييد.

نكته ششم: در مجموع اين را فراموش نكنيد كه، شما به دوستتان موقعيتي را معرفي مي نماييد، كه ايشان اگر آن را درك نمايند، مسير زندگيشان به سمت زندگي با كيفيتي بهتر و خوشبختي بيشتر تغيير مي كند، در نتيجه آمدن او به جلسه، لطفي از سوي ايشان به شما محسوب نمي شود بلكه دعوت كردن شما از ايشان، لطف شما به ايشان محسوب مي شود.

مثال : فكر كنيد در خانه ميهمان داريد و براي ميهمانانتان چاي مي بريد پس از مصرف چاي ميهمان شما از خوردن آن چاي لذت مي برد و از شما سوال مي كند عجب چاي خوش عطر و بويي است مي شه بگيد اسم اين چاي چيه؟ شما در جواب شروع مي كنيد به تعريف و تمجيد از اين چاي و حتي از جايي كه آن را خريداري كرده ايد نيز تعريف مي كنيد و به ميهمانتان سفارش مي كنيد اگه خواستي برات از اين چاي ميخرم يا آدرس ميدم خودت برو بخر. خيلي راحت دوستتان را دعوت به استفاده و خريد از اين چاي مي كنيد، چون در ذهن خود صرفاً به خاطر خود دوستتان اين توضيحات را داده ايد.

حال اگر همان چاي را در يك طرح بازاريابي شبكه اي بگذارند اكثر افراد به راحتي نمي توانند آن را به ديگران معرفي كنند، فكر مي كنيد چرا اين اتفاق مي افتد؟

در حالت نخست شما براي رفع نياز طرف مقابلتان آن چاي را با تمام وجود معرفي كرديد ولي در حالت دوم چون اين احساس نياز در خود شما بوجود مي آيد و در درون احساس مي كنيد من نياز دارم كه اين چاي را به او بفروشم شما با استرس اين كار را انجام مي دهيد.

كافيست براي دعوت افراد اين احساس نياز را در خود از بين ببريد چرا كه:

به واقع ساعت و روزي كه شما با فردي از ليست خود تماس مي گيريد، يكي از مهم ترين ساعت ها و روزهاي زندگي او را رقم زده ايد ، و اگر ايشان فرصت موجود در پيشنهاد شما را درك كرده و بر روي آن به شكل جدي كار كند زماني فرا خواهد رسيد كه او با تمام وجود از شما سپاسگذار بوده و روز دعوت خود را يكي از تاثيرگذارترين روزهاي زندگي خود خواهد دانست .

اگر كسي دعوت شما را رد كرد، درك كنيد كه خود او فرصت بزرگي را از دست مي دهد، نه شما.

در بين تمامي شغلهاي پر درآمد دنيا شغل بازاريابي شبكه اي بيشترين تعداد ميليونر را به جهان تحويل داده است (برايان تريسي)

 

برگرفته از سايت mlmarketing

نويسنده :admin
تاريخ: ۳ مرداد ۱۳۹۷ ساعت: ۱۱:۱۶:۱۱

توجه !! در اينجا، ما قصد نداريم براي دعوت از افراد ليست شما، تكنيك هايي ارائه كنيم كه لزوماً تمامي افراد و افكار را پوشش دهد، چرا كه دعوت كردن شما از اطرافيانتان، بستگي دارد به رابطه شما با ايشان، شخصيت و شرايط زماني و مكاني اي كه هر دو در آن قرار داريد، كه هيچ يك از اين موارد در انسانهاي مختلف يكسان نيست. از اين رو پيشنهاد مي كنيم، در هنگام دعوت سعي كنيد خودتان در مورد هر نفر انتخاب نماييد كه از چه جملات و روشي براي دعوت استفاده نماييد.

 

براي اين كار نيازي نيست كه در هنگام دعوت تبديل به آدمي ديگر شويد، صرفاً خودتان باشيد و از جمله بندي هاي هميشگي خود استفاده كنيد.

ولي در جهت افزايش سطح كيفي و همچنين منظم تر شدن موارد خطور كننده به ذهنتان، نكاتي مهم و همچنين دو روش كلي را به شما بيان مي كنيم :

نكته مهم : مهمترين اصل در هنگام دعوت شما از عزيزانتان به شنيدن فرصت شغلي بازاريابي شبكه اي (نتورك ماركتينگ)، ايمان و اطمينان قلبي، رفتاري وگفتاري شما به اين امر مي باشد، شما مي خواهيد زندگي آن فرد را با معرفي يكي از بهترين و كاملترين شغل هاي دنيا به او، تغيير دهيد. ايمان شما افزايش نمي يابد مگر با مطالعه، شركت مداوم در جلسات تيم و افزايش ديد و سطح اطلاعاتيتان. اگر هنوز باور نداريد كه اين تجارت زندگي شما و اطرافيان شما را تغيير مي دهد، حتماً مجدداً جزوات و موارد نت برداري كرده تان از جلسات آموزشي و هفتگي را با تفكر و بررسي دقيقتر مطالعه نماييد، از حاميان خود سوال كنيد (حتي از ليدرهاي بالاي سازمان سوال نماييد) تا با منطق و دلايل كامل به اين نتيجه برسيد كه امروز فرصتي به شما روي آورده كه به واسطه آن زندگي شما طي يك تا دو سال آينده تغيير خواهد كرد و شما نيز مي توانيد اين فرصت را به عزيزانتان بدهيد …

 

**آنچه در دل و ايمان شما اثر گذاشته است ، هرجا بازگو كنيد، اثر خواهد گذاشت.**

 

 

اما در مجموع ما دو روش كلي را براي دعوت پيشنهاد مي كنيم:

  1. دعوت به صورت مستقيم:

افراد دعوت شونده در اين روش خود به سه دسته تقسيم م يگردند :

_ دسته اولافرادي كه مستقيماً دعوت به شنيدن امكانات شركتي مي شوند، كه داراي سيستم بازاريابي شبكه اي (نتورك ماركتينگ) مي باشد.

شما دو گروه را مي توانيد به اين روش دعوت نماييد: گروه اول كساني هستند كه در ليست A قرار گرفته اند و نيز با بازاريابي شبكه اي (نتورك ماركتينگ) آشنا بوده و ديدگاه مثبتي بر روي آن دارند. گروه دوم افرادي هستند كه در ليست A قرار گرفته اند از طرفي شما با ايشان رابطه خيلي خيلي نزديك و صميمي داريد، چرا كه اگر به آنها از وجود سيستم بازاريابي شبكه اي (نتورك ماركتينگ) در اين شركت حرفي نزنيد و ايشان خود بعداً متوجه شوند ممكن است از شما دلگير شوند كه چرا با آنها راحت نبوديد و از طرفي ديگر به دليل اعتبار بسيار بالاي شما بر روي ايشان، حتي اگر وي با اين صنعت به دليل اطلاعات نادرستش مخالف باشد، به خاطر شما هم كه شده در جلسه معارفه شركت حضور پيدا مي كند.

نكته : به طور كلي اگر فرد مدعو، قبل از حضور در جلسه معارفه اطلاع داشته باشد كه شركت شما علاوه بر امكان بازاريابي مستقيم، امكان بازاريابي شبكه اي (نتورك ماركتينگ) را نيز دارد، كار براي پرزنتور شما راحتتر مي شود ، در اين راستا اين موضوع را به خاطر داشته باشيد، در صورتي شما مي توانيد افراد با صميميت كمتر را مستقيماً به شنيدن كار بازاريابي شبكه اي (نتورك ماركتينگ) دعوت نماييد، كه در رابطه با مطالب زير اشراف و قدرت انتقال داشته باشيد :

 

– تفاوت و ارزش يك شغل اهرمي، نسبت به مشاغل ساعتي و موانعي كه بر سر راه اكثريت ما قرار دارد كه عملاً نمي توانيم شغل اهرمي داشته باشيم.

– تفاوت شركت هاي سالم و ناسالم.

– %۱۰۰ بدون ريسك مالي بودن شغل بازاريابي شبكه اي (نتورك ماركتينگ).

– پاره وقت بودن اين شغل و اينكه زمان كاري فرد در اختيار خود ايشان مي باشد.

– چندصد هزار نفري كه در حال فعاليت دربازاريابي شبكه اي (نتورك ماركتينگ) هستند…

– آدرس سايتي كه ليست شركت هاي داراي مجوز در آن موجود مي باشد. ( www.networkmarketing.mimt.gov.ir )

– همراه داشتن قسمت هايي از برنامه هاي تلويزيوني و يا مقالات علمي كه در مورد بازاريابي شبكه اي (نتورك ماركتينگ) صحبت شده…

پس حتماً به خوبي بر روي مطالب فوق قبل از دعوت كردن افراد مد نظر، مرور و تمرين نماييد (با كمك حامي خود)

نكته: اين موضوع را فراموش نكنيد كه موارد بالا صرفاً در راستاي ايجاد اين احساس در فرد مدعو است كه ارزش دارد ۴۵ دقيقه از زمان خود را به شنيدن كار شما اختصاص دهد، همين، هدف اين نيست كه شما فرد را به طور كامل معارفه نماييد و قانع نماييد كه شروع به فعاليت كند، هدف صرفاً كنجكاو كردن ايشان و احياناً بازكردن نسبي گارد وي براي شنيدن در مورد كار شما مي باشد.

دو نكته كاربردي براي افرادي كه در مقابل شنيدن صحبت هاي شما يا پرزنتور شما مقاومت(اينرسي) نشان مي دهند:

نكته ۱: در مواردي كه فرد مقابل شما در گذشته در يك يا چند شركت شبه بازاريابي شبكه اي (نتورك ماركتينگ) فعاليت كرده بود و هم اكنون آنها را كنار گذاشته بود، مي توانيد از اين متد استفاده نماييد كه به ايشان بگوييد: “مي تونم بپرسم كه چه چيزي باعث شد از اون كار دست بكشي؟ ” آن فرد هر پاسخي دهد بي شك به يك يا چند مشكل موجود در شركت هاي ناسالم شبكه اي اشاره خواهد كرد (مثلاً غير قانوني بودن، ارزنده نبودن محصول، در نتيجه سختي بسيار زياد كار، ريسك موجود در بازگشت پول پرداختي اوليه افراد و در نتيجه امكان ضرر كردن ايشان، تيمي كه غير علمي و صرفاً با جبر با ايشان برخورد مي كردند و غيره )

سپس مي توانيد مثلاً به وي بگوييد:”به نظرت اگر اون شركت اين مشكل يا مشكلات رو نداشت، تو هنوز توش كار مي كردي؟ به نظرت اگر اون موانع نبود كار نتيجه داري بود؟ اگر اون مسائل نبود پول زيادي مي شد ازش به دست آورد؟؟ “. سعي كنيد در ذهن فرد اين موضوع را روشن نماييد كه بازاريابي شبكه اي (نتورك ماركتينگ) واقعي، اگر جايي در كشور ما ديده شود بي شك مي تواند براي او و بقيه بسيار رشد ايجاد نمايد. سپس به وي بگوييد كه اكنون چنين فرصتي به واسطه قانونمند شدن اين صنعت در كشور ايران نيز ايجاد شده (سپس با جمله بندي هاي دلخواه خودتان فرد را دعوت نماييد …)

 

نكته ۲ : بعضي مواقع فردي كه از سوي شما مورد دعوت به كار قرار مي گيرد حتي بدون اينكه در مورد صنعت، شركت و محصولات شما اطلاعاتي داشته باشد، به شما پاسخ منفي مي دهد! در اينگونه موارد مي توانيد متني را به وي بيان كنيد تا منجر به اين شود كه كمي منطقي تر بر روي دعوت شما فكر كند، به عنوان مثال بگوييد: “من به تو حق مي دهم كه اينطور فكر كني، ولي يك سوال از تو دارم، اگر، فقط اگر ، فرض كنيم اين كار ۱۰۰ % قانوني باشه و در اون اين امكان وجود داشته باشه كه زندگي تو متحول بشه، خوب هست يا بد؟ (در اينجا سعي كنيد فرد را به اين دعوت نماييد كه صرفاً اين موضوع را تصور نمايد، نه اينكه لزوماً به دعوت واقعي شما جواب مثبتي بخواهد بدهد …)

خوب، حالا يك چيزي رو مي خواهم به تو بگم: تو هنوز نميدوني اين شركت چطوري كار مي كنه ولي من، هم روي تمامي مداركش تحقيق كردم، هم اونهارو ديدم و هم محصولاتش رو ديدم و هم افرادي كه يك مدت اونجا كار مي كنند و درآمد خوبي دارنرو ديدم، با اين حال فرض مي كنيم كه به احتمال ۹۰ % حق با تويي باشه كه الان بدون اشراف بر موضوع داري نظر ميدي، و فقط ۱۰ % حق با من باشه كه تحقيق كردم ! به نظر تو اگر، فقط اگر اون ۱۰ % من درست باشه و واقعاً اين پيشنهادي باشه كه بتونه تاثير مثبت زيادي تو آينده ات ايجاد كنه، آيا ارزش اين رو نداره كه ۴۰ دقيقه اون رو بشنوي؟! در نهايت قراره چه اتفاقي بيفته؟! ، قراره دو حالت پيش بياد: يا ۹۰ % حدس تو درست از آب در مياد، و اين پيشنهاد خوبي نيست، كه در اين صورت فقط ۴۰ دقيقه وقتت رو كنار رفيقت بودي، با يك چيزي آشنا شدي كه دولت شديداً داره تلاش مي كنه كه او نرو توسعه و رشد بده، و بعدشم ديگه قرار نيست حتي يك تماس از سمت من در رابطه با اون داشته باشي، يا اينكه به اين نتيجه مي رسي كه انگار يك خبرهاي جالبي اونجا هست و يه جورايي ۱۰ % حرف من درسته، كه حالا اون موقع مي توني با اطلاعات درست روش فكر كني و هر تصميمي كه دوست داشته باشي رو بگيري …) انتخاب جمله بندي هاي شما به خود شما، فرد مقابلتون و ذهنيت هاي ايشان بستگي دارد …)

 

دسته دومافرادي كه مستقيماً دعوت به شنيدن يك بيزينس، جهت همكاري با شما مي شوند (در اينجا مي توانيد زمينه كاري خود را فروش و بازاريابي براي محصولات يك شركت بزرگ بيان كنيد).شما دو گروه را مي توانيد به اين روش دعوت مي نماييد:

گروه اول افرادي هستند كه در ليست  افراد شما به آنها B داده شده.

گروه دوم افرادي هستند كه B گرفته اند ولي شما ترجيح داده ايد كه ابتدا ايشان را به عنوان شنيدن يك كار دعوت كنيد و در جلسه معارفه پرزنتور شما فرصت تشكيل شبكه را براي ايشان باز نمايد.

دسته سومايشان افرادي هستند كه ما مستقيماً به آنها خريد از محصولاتمان را پيشنهاد مي كنيم. اين افراد در ليست شما B, C و A گرفته اند. توجه : بعضي اوقات به صلاح ديد خودتان و حاميتان، مي توانيد حتي براي افرادي كه A و B هم گرفته اند از اين طريق باب آشنايي با شركت خود را بگشاييد. احتمالاً ايشان بعد از خريد و مصرف محصولات شما، در مورد شركتتان كنجكاو خواهند شد و يا حتي خود تبليغ كننده اين محصولات خواهند شد، در آن زمان به راحتي مي توانيد به آنها پيشنهاد فروش و يا حتي تشكيل تيم فروش را نيز بدهيد. 

اين مقاله ادامه دارد و شما مي توانيد "دعوت به صورت غير مستقيم" را در چگونگي دعوت در بازاريابي شبكه اي (2) مطالعه بفرماييد.

 

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ]